مؤلف مجهول
485
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
گفت : قال النبى عليه السلام : اذا تحيرتم فى الامور فاستعينوا من اهل القبور . و بعد از آن فرمود : الله ربى ، و محمد نبيى ، و الاسلام دينى ، و الامام ابو حنيفتى ، و الكعبة قبلتى ، و الصلاة فريضتى ، و المؤمنين « 1 » اخوتى و المؤمنات اخواتى . آنگاه دراز كشد . هنوز دهن لحد را تمام « 2 » نپوشيده بودند كه بىبى از لحد غايب گشت . اين كرامت بىبى را حاضرين همه ديدند ، با وجود صورت قبر بستند در رنگ قبر مردگان « 3 » . همان شب يكى « 4 » در خواب ديد ، گفت : اى بىبى ! ترا چه شد كه منزل آخرت خود را درينجا قبول نكردى ؟ بىبى گفت : اى فلانى « 5 » ! من كه باشم كه سنت انبياء عليهم السلام را قبول نكنم ، اما منزل من نه آن بود « 6 » غايتا در عالم ظاهر آن بود « 7 » ، اما فى الحقيقة در مدينه حضرتم بود ، به منزل خود آمدم « 8 » . القصه ، آن شب كه بىبى از عالم رفت ، عزيزى بود در مدينه حصاف نام ، در عالم معنى به نور ولايت و به رخصت حضرت نبى صلى الله عليه و سلم دانست كه سعادتمندى از عالم رخت برداشت ، و مأمور شد به اينكه منزل آخرت او را « 9 » در موضع معين « 10 » در گورستان بقيع بايد راست ساخت . على الصباح « 11 » آن بزرگوار به اين امر مشغول شد . چندى آمدند و گفتند « 12 » : اى فلانى مگر ترا مصيبتى رسيد ؟ گفت : آرى ! مصيبت ابناى جنس عين مصيبت است . سعادتمندى در عجم امشب به رحمت حق رفت ، روا نداشتند نعش مبارك او در عجم باشد « 13 » و او را از آنجا برداشتند ، دمست و قدم كه مىرسد ، از براى وى مىكنم « 14 » . در همين حال بود كه تابوتى ظاهر شد از طرف آسمان و در سر همين قبر فرود آمد . حضرت حصاف « 15 » به جماعتى مىخواست نماز كند « 16 » ، و از بىبى صدا آمد كه : اى حصاف ! « 17 » به يك مرده « 18 » دو بار نماز كردن در شريعت چگونه بود ؟ نماز مرا گذاردهاند « 19 » . چون « 20 » اين بشنيدند اهل مدينه حيران ماندند ، و بعد از آن دفن كردند « 21 » . و الله اعلم « 22 » .
--> ( 1 ) - ب ، ت : و المؤمنون ( 2 ) - ب : - تمام ( 3 ) - الف ، ب : قبر مردان ( 4 ) - ب : + از مريدان بىبى را ( 5 ) - ب : - اى فلانى ( 6 ) - ب : + كه قبول سازم ( 7 ) - ب : - غايتا در عالم ظاهر آن بود ( 8 ) - ب : خود به منزل آمدم ( 9 ) - ب : آخرت آن سعادتمند ( 10 ) - ب : - در موضع معين ( 11 ) - ب : - على الصباح ( 12 ) - ب : چندى گفت اى ( 13 ) - ب : سعادتمندى از دنيايى رفت و او را برداشتند كه نعش مبارك او در عجم آسايد و ( 14 ) - الف : + و ( 15 ) - ت : خصاف ( 16 ) - ب : خصاف براىاش نماز كند ( 17 ) - ت : خصاف ( 18 ) - ت : يك مرده را دوباره ( 19 ) - ب : - نماز مرا گذاردهاند ( 20 ) - ب : همه مردان اين ( 21 ) - ب : دفن كردن ( 22 ) - ت : + بالصواب و اليه المرجع و المآب